نوع مقاله : پژوهشی

نویسندگان

1 ﻋﻀﻮ ﻫﯿﺎت ﻋﻠﻤﯽ و اﺳﺘﺎدﯾﺎر ﻋﻠﻮم ﺳﯿﺎﺳﯽ داﻧﺸﮕﺎه ﯾﺎﺳﻮج

2 ﮐﺎرﺷﻨﺎﺳﯽ ارﺷﺪ ﻋﻠﻮم ﺳﯿﺎﺳﯽ و ﻣﺪرس داﻧﺸﮕﺎه ﭘﯿﺎم ﻧﻮر ﯾﺎﺳﻮج

چکیده

حکومت شخصی و نوع افراطی آن «سلطانیسم» به تعبیر  ماکس وبر گونه‌ای از سلطه یا اقتدار سنتی است و بنابر دیدگاه نظریه پردازان سیاست و حکومت تطبیقی در سده بیستم با ویژگی‌هایی همچون شخصی شدن قدرت سیاسی، ضعف شدید نهادهای سیاسی و مدنی، فساد سیاسی، و... مشخص می‌شود. در ‌ایران نخستین حکومت شخصی مدرن در قالب دولت مطلقه رضاشاهی با وقوع کودتای نظامی سوم اسفند 1299شمسی شکل گرفت و پس از آن با تکیه بر ارتش مدرن به‌عنوان سنگ پایه و مهمترین ستون قدرت سلسله جدید تلاش کرد مسیر خود را به سوی خودکامگی هموار نماید.‌این ارتش با انجام کودتاهای 1332 و 1359 (کودتای نوژه) سعی کرد اساسی‌ترین رسالت خود یعنی حفظ و حراست از خاندان پهلوی را به نحو احسن انجام دهد. با‌این حال، ‌این نهاد کلیدی در نظام سلطنتی پهلوی‌ها در نهایت نتوانست حکومت شخصی محمدرضا شاه را از فروپاشی برهاند. پاسخ به‌این مساله و پرسش‌هایی از ‌این دست هدف اصلی نوشتار حاضر را تشکیل می‌دهد. بدین‌ منظور تلاش خواهد شد با بهره‌گیری از الگوی نظری صاحبنظرانی چون؛ جانوویتز (مدل پادگانی)،‌ هانتینگتون (ایدئولوژی) و به‌ویژه اس.ای فاینر به بررسی مقایسه‌ای سه کودتای 1299، 1332، 1359 در بعد رهبری، ایدئولوژی، سطوح مداخله نظامیان در سیاست ‌ایران معاصر و همچنین نقش قدرت‌های خارجی در اجرا و تحکیم ‌این روند پرداخته شود.

کلیدواژه‌ها